بهمنی

در دنیای امروز سه نوع آدم وجود دارد: 1." مسموم کننده ها " یعنی کسانی که دلسردتان میکنند و خلاقیتتان را زیر پا میگذارند و میگویند که نمیتوانید کاری بکنید. . . 2."سر به راهها" یعنی کسانیکه خوش قلبند اما سرشان به کار خودشان است. آنها بفکر نیازهای خودشان هستند. کار خودشان را میکنند و هرگز برای کمک به دیگران پا پیش نمیگذارن. . . 3."الهام بخش ها" یعنی کسانی که پیش قدم میشوند تا زندگی دیگران را غنی کنند، روحیه آنهارا بالا ببرند و به آنها الهام ببخشند. ما باید الهام بخش باشیم و خودمان را با افراد الهام بخش احاطه کنیم و با آنها معاشرت بیشتری داشته باشیم.

اینستاگرام تلگرام

عشق

  1. بهمنی

    بــهـمـنـی هی میشينيم و میگيم...

    هی میشينيم و میگيم: اگر خوشگل تر بودم... اگر پولدار تر بودم... اگر در یک شهر دیگر زندگی میکردم... اگر از کشور خارج میشدم... اگر یک دهه زودتر بدنیا آمده بودم... یا اگر الان برای خودم اسم و رسمی داشتم، لابد اِل میشد و بِل میشد! ولی این خبرها نیست و ما این را دیر میفهمیم شاید ده ها سال دیر زمانی که...
  2. بهمنی

    بــهـمـنـی از دروغ بپرهیز..

    از دروغ بپرهیز، از همه‌ی دروغ‌ها، مخصوصا دروغ به خودت ! مراقب دروغ خودت باش و هر ساعت، هر دقیقه، آن را وارسی کن ... و از سرزنش بپرهیز، هم سرزنش خودت و هم سرزنش دیگران ؛ آن‌چه در تو بد می‌نماید به صرف این حقیقت که آن را در خودت مشاهده کرده‌ای پالایش می‌یابد ! و از ترس دوری کن، گرچه ترس صرفا...
  3. بهمنی

    بــهـمـنـی سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت..

    سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت : در وجود هر انسان، همیشه مبارزه ایی وجود دارد مانند ، مبارزه ی دو گرگ! که یکی از گرگها سمبل بدیها مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است. کودک پرسید : پدر کدام گرگ پیروز می شود؟ پدرلبخندی زد و گفت ،...
  4. بهمنی

    بــهـمـنـی دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است

    دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است. دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد، حال آنکه عاشق تو به داشتن تو .. دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی .. ملاک دوستی به رنگ و قد نیست ملاک دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است ... و کلام اخر دوستی...
  5. بهمنی

    بــهـمـنـی یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی...

    یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباس‌هایش را در آورد و خنده‌کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می‌کرد... مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد، پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر...
  6. بهمنی

    بــهـمـنـی حتی اگر زیبا یا ثروتمند هستیم..

    حتی اگر زیبا یا ثروتمند هستیم، نمیخواهیم که‌ ما را به دلیل این‌ چیزها دوست بدارند، چون اگر این خصوصیات از بین بروند، عشق هم به همراهش میرود . من ترجیح میدهم که شما از ذهنم تعریف کنید و نه از چهره ام، و اگر مجبور باشید در آن صورت ترجیح میدهم در مورد لبخندم اظهار نظر بکنید تا دماغم. ما محتاجیم که...
  7. بهمنی

    بــهـمـنـی سه واقعیت محض..

    سه واقعیت محض: ۱- هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن... حرمتها "شکسته" میشود. ۲- هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن... تبدیل به "وظیفه" میشود. ۳ - هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش عشق نورز..."بی ارزش" میشه .
  8. بهمنی

    بــهـمـنـی زن نمی دانست که چه بکند...

    زن نمی دانست که چه بکند... خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج...
  9. بهمنی

    بــهـمـنـی بخاطر حرف مردم و افکار نادرست دیگران..

    بخاطر حرف مردم و افکار نادرست دیگران، خیلی از کارهارو انجام نمیدهیم، بسیاری از فرصت ها را از دست میدهیم، خانواده و دوستانمان را از دست میدهیم، حتی بعضی وقتا عشق زندگیمان رو از دست میدهیم کسی که میتوانست خوشبختی و شادی رو در این زندگی به ما هدیه کند. بخاطر چه چیزی اینها از دستمان رفت؟؟ حرف...
  10. بهمنی

    بــهـمـنـی عشق مالکیت نمیشناسد..

    عشق مالکیت نمیشناسد، عشق وظیفه نیست، عشق محدودیت نیست، در محدودیت عشق به شدت آسیب می بیند و فضای شیرین زندگی بشدت مسموم میشود. آدمها به هم می چسبند و هدفشان مالکیت است. میخواهند همدیگر را به چنگ آورند. لذتی در کار نیست. تنها تصاحب کردن مطرح است. مالک شدن جای شادی را گرفته است. شما بخاطر...
  11. بهمنی

    بــهـمـنـی آن مرد آمد…

    آن مرد آمد… داسش را دم در آویزان کرد ، خستگی اش را مخفی ! چند شاخه گل در آورد از بساطش و زنگ در خانه را باعشق زد … . زن تمام تنهایی اش را در سطل زباله ریخت خستگی را از پنجره دک کرد ! در را با عشق باز کرد یک سیب لبخند در دست ! . کودک ،همان حوالی ، هم معنی محبت را می نوشت و هم خانواده مهربانی را ...
  12. بهمنی

    بــهـمـنـی احساسات شما ارتعاشتان را مشخص می کند

    احساسات شما ارتعاشتان را مشخص می کند، زمانیکه کسی از احساس غم و ناراحتی خود صحبت می کند در سطح ارتعاشی بسیار پایینی قرار دارد و وقتی که احساس شادی، عشق و ارزشمندی می کند در حقیقت در سطح ارتعاشی بالایی قرار دارد. احساس افسردگی و بی انگیزگی یعنی از منبع عشق دور شده اید و وقتی شروع به...
  13. بهمنی

    بــهـمـنـی تو فکر کردی فقط زن ها دلبری بلدند

    تو فکر کردی فقط زن ها دلبری بلدند نــه جانم.... بعضی مـردا درست وقتی دارند آستینِ پیراهنِ چهارخانه اشونُ تا میزنن و زیر لب آهنگ میخــونن و ابروهاشون تویِ هم گره خـورده، میشن دلبـر ترین آدمِ روی زمین، یطوری که ضعف میکنی براشـون اصلا... یا یکـی از همان وقت هایی که کنترلِ تلوزیونُ با مظلومیت سمتت...
  14. لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی

    لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی

    لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ، ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟ لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی ، و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت ! لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟ لازم است گاهی...
  15. ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﻮﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖ

    ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﻮﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖ

    ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﻮﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺳﺨﻦ ﭘﯿﺮ ﻣﺤﻞ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻓﻠﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﻌﻨﯽ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﺎﻥ ﺧﺸڪﯽ ﺑﻐﻞ ﺩﻭﻍ ﺧﻨﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻫﯿﭻ ڪﺲ ﻏﺼﻪ ﯼ ﺍﯾﻨڪﻪ ﭼﻪ ﻣﯿڪﺮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ڪﺎﺭﻫﺎ ﯾڪﺴﺮﻩ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﻔﺘﻪ ﻭ ﭼﮏ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺯﻣﯿﻦ...
  16. بهمنی

    بــهـمـنـی براى من تأسف نخوريد

    براى من تأسف نخوريد، چون لياقت زندگى كردن را دارم و راضى‌ام. ناراحت آدم‌هايى باشيد كه به خودشان مى‌پيچند و از همه چيز شاكى‌اند. آنها كه روش زندگى‌شان را مثل مبلمان خانه دائم عوض مى‌كنند، همينطور دوستان و رفتارشان را، پريشانى‌شان دائمى است و به همه كس سرايتش مى‌دهند، از آن‌ها دورى كنيد... يكى...
  17. بهمنی

    بــهـمـنـی شبیهِ لذتِ یک آشتیِ جانانه بعد از یک قهرِ طولانی

    شبیهِ لذتِ یک آشتیِ جانانه بعد از یک قهرِ طولانی ، شبیهِ تولدِ دوباره ی یک عشق ، یک زندگی ، یک خوشبختی ، شبیهِ بویِ تازه و دلبرانه ی نعنا و ریحان ؛ " تماشایِ با هم بودنتان ، عجیب می چسبد !!! " لطفا هوایِ هم را داشته باشید ، مراقبِ دل هایِ هم باشید ، اجازه ندهید که لحظه ای "لبخند" از رویِ لب هایِ...
  18. بهمنی

    بــهـمـنـی مسئله اين نيست كه فقط با انسانها عاشقانه رفتار كنيم، مسئله عشق ورزيدن است

    مسئله اين نيست كه فقط با انسانها عاشقانه رفتار كنيم، مسئله عشق ورزيدن است. گفتن اينكه انسان بايد مادرش را دوست بدارد يك سوء تعبير است. اگر مادري از فرزندش بخواهد كه فقط به اين دليل كه مادرش است بايد او را دوست داشته باشد، اين يك آموزش غلط است. عشقي كه براساس "دليل" و "بايد" و "بنابراين" باشد،...
  19. بهمنی

    بــهـمـنـی در اخلاص، تو خودت را تماماً تسلیم می‌كنی

    در اخلاص، تو خودت را تماماً تسلیم می‌كنی. و این تسلیم میتواند به خدایی در آسمان یا در زمین باشد؛ میتواند به مرشدی روشن ضمیر یا خفته باشد؛ میتواند به معشوقی باشد كه ارزش دارد یا ندارد؛اینها بی‌ربط هستند. اگر بتوانی به نفست اجازه بدهی كه برای دیگری محلول شود، متحول خواهی شد. اخلاص رهایی بخش است...
  20. بهمنی

    بــهـمـنـی خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان ، اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

    خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان ، اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود، و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود... پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.. برادر می‌شود محتاجان...
بالا