خدا

  1. ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند…

    ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند…

    ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند… ولی ریشه ی زندگی یکدیگر را با تبر نامهربانی قطع می کنیم.. و اسمش را می گذاریم برخورد منطقی!!!! دل می شکنیم و اسمش می شود فهم وشعور !!!! چشمی را اشکبار می کنیم و اسمش را می گذاریم حق !!!! غافل از اینکه اگر در تمام این موارد.. فقط کمی صبوری کنیم.. دیگر...
  2. بهمنی

    بــهـمـنـی خدا در همه جا هست.

    خدا در همه جا هست. هنگامی که میبینم تو برای پرستش خدا به معبد میروی، فکر میکنم که آیا خدا فقط در معابد وجود دارد! چونکه در بیرون معبد نه برقی از خلوص در چشمان تو هست و نه صدایی از نیایش در نفسهای تو. در بیرون معبد، تو درست مانند مردمی هستی که هرگز به معابد نرفته اند. آیا این حقیقت،...
  3. بهمنی

    بــهـمـنـی خدا نه پدر است ، نه مادر، نه عاشق و نه معشوق ،خدا ابداً شخص نیست

    خدا نه پدر است ، نه مادر، نه عاشق و نه معشوق ،خدا ابداً شخص نیست. خدا انرژي است ، انرژي هستي است. خدا آفرینش مداوم است. خدا عشق است ،زندگي و نور است. خدا یک ابژه ي تجربي نیست ، اينطور نیست که یک روز او را در هیات یک ابژه ي تجربي ببینید. خدا ابژه یا سوژه نیست. هنگامي که سوژه و ابژه...
  4. بهمنی

    بــهـمـنـی چرا آنچه را که در قلب خود داريم..

    چرا آنچه را که در قلب خود داريم، دقيقا بر زبان نمی‌آوريم، اگر واقعا منظورمان همان است؟ با اين وجود، همه سعی دارند نفرت‌انگيزتر از آنچه هستند، به نظر آيند! گويی هراس دارند اگر خود را براحتی به نمايش گذارند، اين عمل توهينی به احساسات آن‌ها تلقی گردد.... خدای مهربان! آيا يک لحظه شادی کامل...
  5. بهمنی

    بــهـمـنـی دلگیر مباش..

    دلگیر مباش دلت که گیر باشد رها نمی‌شوی خداوند بندگان خود را با آنچه به آن "دل" بسته‌اند می‌آزماید! او خدایی است که می‌گوید: "با هر سختی آسانی است پس‌ اگر در سختی هستی بدان که دست پرمهر خدا بر شانه‌هایت قرار دارد" "برای غم‌هایت مرهمی‌ سراغ دارم دستانش پر از معجزه مهربانیش بی‌اندازه...
  6. بهمنی

    بــهـمـنـی گالیله در جریان محاکمه اش جمله جالبی گفت..

    گالیله در جریان محاکمه اش جمله جالبی گفت : فرض کنید شما ساعتی به دوست خود هدیه کنید و دوست شما خوشحال شود . اما به او بگویید :از این ساعت استفاده نکن بلکه هر وقت خواستی زمان را بدانی بیا و از خود من بپرس با این حرف‌هدیه شما تمام ارزش و اثرش را از دست میدهد و تبدیل به وزر و وبالی بر دوش دوست شما...
  7. بهمنی

    بــهـمـنـی قلبت را آرام کن...

    یک وقت هایی بنشین و خلوت کن با روح درونت… بیشتر لمس و تجربه اش كن... نگاه كن به نعمت هایت... نگاه کن به اطرافت… به خوشبختى هایت… به کسانی که میدانی دوستت دارند… به وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارند… و از همه مهم تر به حضور خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت… گاهی یک جای دنج انتخاب کن… گاهی یک جای...
  8. بهمنی

    بــهـمـنـی هر چقدر کہ مےتوانے صبور باش...

    هر چقدر کہ مےتوانے صبور باش... آرام و صبور... نہ اینکہ غصہ ها را رج بہ رج، ردیف بہ ردیف، بچینے توے دلت و دم نزنے و غمباد بگیرے و آنوقت بگویے کہ صبورم...! "صبور باش" یعنے: آنقدر فیتیلہء چراغِ توکلت را بالا بکشے کہ نور آرامش حضورش تمام دلت را روشن کند... تمام دلت را بہ امید فردا کہ نہ، بہ امنیت...
  9. بهمنی

    بــهـمـنـی براى من تأسف نخوريد

    براى من تأسف نخوريد، چون لياقت زندگى كردن را دارم و راضى‌ام. ناراحت آدم‌هايى باشيد كه به خودشان مى‌پيچند و از همه چيز شاكى‌اند. آنها كه روش زندگى‌شان را مثل مبلمان خانه دائم عوض مى‌كنند، همينطور دوستان و رفتارشان را، پريشانى‌شان دائمى است و به همه كس سرايتش مى‌دهند، از آن‌ها دورى كنيد... يكى...
  10. بهمنی

    بــهـمـنـی دانه، کوچک بود و کسی او را نمی دید

    دانه، کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز دانه ای کوچک بود. دانه دلش می خواست به چشم بیاید. اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی برگ ها می انداخت و گاهی هم فریاد می زد و می گفت: من هستم. من اینجا هستم. تماشایم کنید. تماشایم...
  11. بهمنی

    بــهـمـنـی انسان با توانایي خدا شدن به دنیا مي آید

    انسان با توانایي خدا شدن به دنیا مي آید امایک حیوان باقي ميماند. زیرا خود را به انرژي هاي خام محدود ميکند. هرگز نمي کوشد انرژي هاي خام خود را پالایش کند. این انرژي ها را مي توان تغییر داد،خشم را ميتوان به مهر دگرگون ساخت،،،فقط باید آن را از صافي گذراند. زیاد خواهي را ميتوان به دست ودلبازي...
  12. بهمنی

    بــهـمـنـی تمام ترسها بر این باور استوارند که شما منزوی و تنها هستید

    تمام ترسها بر این باور استوارند که شما منزوی و تنها هستید ممکن است از اینکه نمی توانید کاری انجام دهید یا به آنچه می خواهید نمی رسید، بترسید. اما ترسها و نگرانی هایتان ریشه در افکار غلط دارند. شما تا ابد به خداوند، فرشته ها و سایر مردم متصل هستید هیچ کس هیچ گاه تنها نیست. همیشه پشتیبانان...
  13. بهمنی

    بــهـمـنـی دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند

    دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را...
  14. بهمنی

    بــهـمـنـی خدا کندیک اتفاق خوب بیفتد..

    خدا کند یک اتفاق خوب بیفتد وسط زندگی مان آری همین جا وسط بی حوصلگی های روزانه مان، نگرانی های شبانه وسط زخم های دلمان آنجا که زندگی را هیچ وقت زندگی نکردیم یک اتفاق خوب بیفتد انقدر خوب که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود آنگونه که یک اتفاق خوب همین الان، همین ساعت همین...
  15. بهمنی

    بــهـمـنـی امروز فرصتهای زیبای زندگی را میبینم و با همه ی وجود زندگی میکنم

    امروز فرصتهای زیبای زندگی را میبینم و با همه ی وجود زندگی میکنم و عمر گرانمایه خود را به خاطر محدودیت فکر دیگران هدر نمیدهم. ای مهربانترین! به لطف تو ، توکلم پولادین است و محکم تر و عاشق تر از همیشه در راه رسیدن به اهدافم قدم بر میدارم، امیدوارانه و عاشقانه... امروزشادهستم امروز موفق هستم...
  16. بهمنی

    بــهـمـنـی زنبور هیچ گاه تخریب نمیکند.

    زنبور هیچ گاه تخریب نمیکند. آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند، اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند. بگونه‌ای زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرسانی. سازنده، ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن. با حساسیت و ظرافت زندگی کن و هیچ گاه دلبسته نشو. از تجارب زندگی لذت...
  17. بهمنی

    بــهـمـنـی شاد و خندان باش؛ این تعریف من از دینداری است

    شاد و خندان باش؛ این تعریف من از دینداری است. غمگین بودن گناه است و شاد بودن پرهیزگاری. اگر بتوانی با تمام وجود و از ته دل بخندی، زندگی‌ات مقدس خواهد شد. خنده‌ از ته دل با تمام وجود پدیده‌ای یگانه و بی همتاست. هیچ چیزی چون خنده‌ی از ته دل نمی‌تواند خنده‌ی تو را مقدس کند. پس وقتی می‌خندی بگذار...
  18. هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است

    هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است

    هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است دقت بکنی نور خدا داخل خانه است در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟ اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟ اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟ همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟ انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟ برخیز و کمی کعبه ی آمال...
  19. بهمنی

    بــهـمـنـی به خدا گفتم...

    به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم !؟ تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم ! خدا گفت: تو را از خاک آفريدم تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم . . . تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . . از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند ! . . . بازهم زندگي کني...
  20. ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ

    ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ

    "ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ، ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ، ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ داد. ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗر است
بالا